زندگس سرگیس بابا ( Sargis .Y . Baaba )

دانشنامه: 

کنسول ایران در شیکاگو یک آشوری هموطن بود .

اوايل سال 1919 يعنی در زمانی که به ميرزا علي قلي خان نبيل ‌الدوله وزير مختار ايران در واشنگتن مأموريت داده شد تا به عنوان نمايندة ايران در کنفراس صلح پاريس1 شرکت نمايد، کنسول بابا به جای ايشان به وزارت امور خارجة آمريکا معرفی گرديد.

نبيل الدوله، به منظور آسايش ايرانيان مهاجر در آمريکا که اکثريت آنها را چه قبل و چه بعد از جنگ جهانی اول، آشوري‌های ايرانی تشكيل می‌دادند، به فکر افتاد تا کلية آنها را در ايالتی که دارای آب و هوای مشابه استان‌های شمال غرب ايران باشد، سکنا دهد. پس از مطالعه و بررسی، ايالت کاليفرنيا را که هم دارای زمين‌های وسيع قابل کشت و زرع، و هم بسيار کم جمعيت بود، انتخاب کرد. خود وی برای اطمينان و بازديد، در سال 1910 به ايالت مزبور سفر نمود و نقاط مختلف آن را مشاهده کرد. و پس از جلب حمايت ساکنان بومی کاليفرنيا و کسب رضايت آنان، به همراه نماينده‌ای از مردم سانفرانسيکو به نام هوپ (Hope)به شيکاگو برگشت و در آنجا مورد استقبال آشوري‌های ايرانی قرار گرفت و از طرف سرپرست آشوريان آن شهر به نام سرگيس بابا و برادرش ايشو بابا، که از موفق‌ترين افراد ايرانی آشوری بودند و از راه مقاطعه‌کاری به ثروت و شهرت کلان دست يافته بودند، به ميهمانی شام بسيار مجللی دعوت گرديدند.

ميرزا علي قلي خان، پس از صرف شام که از غذاهای ايرانی ترتيب يافته بود، خطاب به آشوري‌ها سخنانی ايراد نمود و اظهار داشت، مصلحت را در آن می‌بيند که مهاجرين آشوری در آمريکا که اکثراً کشاورز و زراعت‌پيشه بودند به ايالت کاليفرنيا کوچ نمايند، تا ضمن زراعت و باغداری، به کار قاليبافی نيز بپردازند، تا با ايجاد درآمد بيشتر به آسايش و آسودگی دست يابند.

دوستی و آشنايی ميرزا علی قلی خان با سرگيس بابا، از همين موقع شروع شد، و چون وزير مختار ايران، پايتخت‌نشين و مقيم واشنگتن بود، لذا انجام امور مربوط به مهاجرين ايرانی شهر شيکاگو را به همين سرگيس بابا رسماً محول نمود و از اين تاريخ، وی با حکم رسمی سفارت ايران، به سمت کنسول در شهر شيکاگو منصوب و مشغول به کار گرديد.

سيد علی موجانی، مؤلف کتاب بررسی مناسبات ايران و آمريکا2 در معرفی کنسول ايرانی مي‌نويسد:

«وی از نصارای اروميه بود و در سن 25 سالگی از اروميه به آمريکا مهاجرت نموده و به شغل مقاطعه، روزگار مي‌گذرانيد.» يک روزنامة معتبر آشور‌ي‌های ايران به نام کُخوا3(kokhva)که در شهر اروميه و به زبان آشوری چاپ و منتشر مي‌شد، از قول يک روزنامة آمريکايی شهر شيکاگو چنين مي‌‌نويسد: «معمار سرگيس بابا گول فتحعلي‌خان که در بين معماران و پيمانکاران ساختمانی آمريکا، فردی موفق بوده و به علت ارائة کار خوب، مورد استقبال مردم قرار گرفته، برای آن که بتواند جوابگوی همة مراجعه‌کنندگان و مشتريان بي‌شمار و روزافزون باشد، به فکر تأسيس شرکتی افتاد که نام آن را شرکت "سرگيس بابا و برادران" (Sargis Y. Baaba & Brothers)نهاد، که خود وی سرپرست هيئت مديره و مديرعامل، و برادرش "ايشو" به عنوان قائم مقام مدير و عضو هيئت مديره تعيين گرديدند. اين دو برادر، در کار ساختمان‌سازی و کارهاي مربوطه، سرآمد ديگران شدند و کلية مردمانی که با آنان سر و کار داشتند، از حسن سلوک و خلق و خو و طرز کارشان رضايت کاملی داشتند.»

سرگيس بابا در سمت وايس کنسول ايران، امور مربوط به کنسولگری را با شايستگی کامل و در نهايت صداقت و دقت انجام مي‌داد، به طوری که مقامات ايرانی از نحوة کار وی رضايت تام داشتند و در جهت حفظ منافع کشور ايران و ميهن‌دوستی وی، هيچ گونه شک و ترديدی نيافتند.

اوايل سال 1917 بود که مخالفين آمريکايی‌اش، اتهاماتی بر او وارد ساختند و اظهار داشتند که کنسول بابا، به عناوين مختلفه، وسايلی فراهم کرده تا فرزندان و جوانان ايرانيان مقيم شيکاگو به جبهات جنگ اعزام نشوند. ولی در اين موقع، رابرت لنسينگ (R. Lansing)کفيل وزارت امور خارجة آمريکا که ضمناً سرپرستی ادارة اتباع بيگانه را نيز به عهده داشت، به کمک کنسول بابا آمد وحتی سخنگوی ايشان در جلسات دادگاهی که جهت محکوميت کنسول ايرانی و نقض مصونيت سياسی وی تشکيل شده  بود، اظهار داشت که وزارت امور خارجه در اين باره تحقيقات کافی به عمل آورده و با توجه به اعلام بي‌طرفی کشور ايران، اتهامات وارده بر کنسول ميهن‌پرست ايرانی را نادرست و بی‌اساس خواند. زيرا مهاجرين ايرانی در آن موقع، ترک تابعيت نکرده و هم‌چنان ايرانی باقی مانده بودند. لذا اعزام جوانان ايرانی به جبهات جنگ تحت لوای آمريکا، عمل صحيحی نبوده است.

سرگيس بابا، همسری آمريکايی داشت که در سال 1908 با وی ازدواج کرده بود. پس از گذشت ده سال از زندگی مشترک آنان، هنگامي که کنسول بابا به منظور انجام مأموريت در واشنگتن به سر مي‌برد، در غياب وی، همسرش در شيکاگو با هفت تير، خودکشی کرد، و همين موضوع باز بهانه‌ای ديگر به دست مخالفين داد.

يک روزنامة ديگر آشوري‌ها، در يک مقاله‌ای در حمايت از کنسول بابا تحت عنوان "تراژدی ترسناک در کلنی آشوري‌های شهر شيکاگو" چنين مي‌‌نويسد: توطئه‌ای که طوفانی به پا کرد، موجب پشيمانی و تأسف بسيار عميق سرگيس بابا گرديد. اين توطئه، يک ريشه در شيکاگو و دو ريشة ديگر در شرق آمريکا دارد. ما هرگز زنی مهربان و مطيع و از جان گذشته، همچون همسر بابا سراغ نداريم. ما اين بانوی وفادار و مؤدب را از نزديک مي‌شناختيم. وی هميشه نگران جان و زندگی شوهرش بود، هميشه از آشوري‌های هم‌وطنش درخواست مي‌کرد که او را از منزل تا اداره و بالعکس همراهی کنند، زيرا نگران بود که مبادا در کوچه و خيابان مورد تهاجم و سوء قصد قرار گيرد. زيرا هميشه از سوی بدخواهان، تلفن‌های تهديدآميزی دريافت می‌کرد. به دليل عمليات جاسوسی مخرب و زيان‌آور آلماني‌ها در آمريکا، هميشه تهمت‌های ناروايی  به سرگيس وارد می‌شد. ولی خوشبختانه باز همان رابرت لنسينگ از وزارت امور خارجة آمريکا، از ناروا بودن افتراها آگاه بود. لذا مجدداً به کمکش آمد و از وی حمايت کرد. روزنامه شيکاگو تريبون، از قول خبرنگارش در واشنگتن مطالب زير را چاپ کرد: لنسينگ وزير امور خارجة آمريکا، امروز در مقام دفاع از سرگيس بابا، کنسول ايران در شيکاگو برآمد. کنسول، متهم به فعاليت‌های غيرقانونی شده است. بالاخره توطئه‌ای که کنسول شرافتمند ايرانی را به گرداب انداخته بود، به خاطر صداقت وی در خدمت به هم‌وطنان و ميهنش بود.

مخالفين و بدخواهان کنسول بابا، هميشه مترصد بودند تا وی را که صميمانه به وطن و هم‌ميهنانش خدمت مي‌کرد، بدنام سازند. خصوصاً آلماني‌های مقيم شيکاگو و نيروی سومی‌ها، به انواع حيله‌ها متوسل مي‌شدند و ايرادهای نابه‌جا بر کار او وارد مي‌کردند. ولی در ماه ژانوية 1918 بود که دکتر يوسف جورج رئيس انجمن و عضو برجستة اتحادية آشوري‌های ايرانی آمريکا، از شهری به نام "داوس" واقع در ايالت آيوا(Dr. Joseph George of Dows, Iowa)   به طرفداری و حمايت از وی برخاست، و به آن عده که از کنسول سرگيس بابا بدگويی مي‌کردند و از کارهايش خرده مي‌‌گرفتند، به شدت حمله کرده و از کنسول ميهن‌پرست ايران، دفاع كرد.

در هر حال، دکتر يوسف جورج از آشوريهای بسيار مقتدر و متنفذ بود و به همه فهمانيد که اقدامات سرگيس بابا در جهت خدمت به کشور متبوعش ايران و اهداف مسئولين ايرانی بود. زيرا سرگيس بابا جهت خدمت به وطن و هم ميهنان خود، شغل پر درآمد خود را کنار گذاشته و حتی جان خود را در معرض خطر مرگ قرار داده بود. بدون شک اين‌ گونه اقدامات شايسته تقدير است، اما متأسفانه همين شخص در خود کشور ايران ناشناخته مانده و جز در يکی دو مورد، نامی از ايشان برده نشده است.

از طول خدمت بابا در پست‌های سياسی و هم چنين ساير خصوصيات زندگی وی، اطلاع بيشتری در دست نيست.

پی‌نوشت‌ها و منابع:

(1)         کنفرانس صلح پاريس در هيجدهم ژانوية 1919 گشايش يافت و چهار ماه به طول انجاميد.

(2)         موجانی، سيد علی. "بررسی مناسبات ايران و آمريکا"، دفتر مطالعات سياسی بين‌المللی، 1375.

(3)         روزنامه کخوا (= کوکب) شمارة 18، سال چهارم، صفحات 26 و 210، سال 1910.

از سری معرفی سیاستمداران آشوری ایران