معماری و تمدن آشور

دانشنامه: 
نقشه سرزمين آشور

آشور نام سرزمینی قدیمی است که در بخش میانی رود دجله و کوهستان‌های مجاور آن قرار داشته‌است. اسم آشور از نام یک رب‌النوع‌ گرفته شده و پایتخت آن نخست شهر آشور بود که در ساحل رود دجله در جنوب موصل امروزی قرار داشت و سپس شاروکین و بعداً کالح‌ و پس از آن نینوا (موصل امروزی) بوده‌است. آشوری‌ها اصولاً از نژاد سامی‌ بودند و زبان آنان با سایر زبان‌های سامی‌، مانندِ عربی و عبری هم‌ریشه است‌. دولت آشور دولت مهمی بود که در خاورمیانه قدیم تشکیل شد و در آغاز تابع بابل بود. در سال ۱۸۰۰پ.م فرمانروایان اولیه آشوری شهرهای آشور، نینوا و اربیل را متحد کردند و سلسله‌های پادشاهی آشور بعد از سال ۱۴۲۰پ.م شكل گرفتند. سال نو آشوری(خاب نیسان) اولین روز از ماه نیسان مصادف با روز اول ماه آوریل می‌باشد.

آشور در آغاز یکی از استان‌های کشور بابل بود. آشوری‌ها وقتی که متحد گردیده و از بابل جدا شدند چون سرزمینشان مانند بابل حاصلخیز نبود ناچار شدند که از دسترنج دیگران استفاده کنند، این بود که باج گیری و دست اندازی به سرزمین‌های دیگر را در پیش گرفتند. نتیجتاً دولت آشور یک دولت حرفه‌ای جنگجو و متجاوز شد. از خصایص آشوری‌ها شقاوت و بی رحمی آنها نسبت به دشمنان است. آشور حدود هزار سال دوام کرد وحدود کشور از خاور و غرب توسعه یافت و لبنان و سوریه و فلسطین و مصر امروزی در تصرف آشوریان بود. آشور سرانجام مغلوب دولت ماد شد.

پيشينه:

اقوام سامی از ديرباز در جستجوی آب و علفزار از جنوب شبه جزیره عربستان به سوی شمال این شبه جزیره حرکت می كردند و در شمال سکنی می گزیدند. البته تاریخ دقیق این حرکت و نیز مدت زمان آن مشخص نیست‌، امّا آثار و شواهدی در دست است که نشان می‌دهند این توده‌های متراکم در اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد به بین‌النهرین (میانرودان) رسیدند و دنباله آنان همچنان به صورت سیلی از جنوب به طرف شمال در حرکت بودند.

آشوری‌ها به‌سرعت شروع به ساخت شهرهای جدید کردند و به‌تدریج بر پیشرفت آنان در تمام زمینه‌های فرهنگی و نظامی افزوده شد. شهر آشور اولین پایگاه آشوری‌ها به‌شمار می‌آید و توسعه قدرت آنان از همین شهر آغاز شد، به طوری‌که امپراتوری میانه آشور را بنیاد نهادند و گستره قدرت آشوری‌ها در زمان فرمانروایی نیکولته نیتورتا (۱۲۰۷ـ ۱۲۴۴پ‌. م‌) به منتهای اوج خود رسید و آشوری‌ها حاکم مطلق سراسر بین‌النهرین شدند.

پس از امپراتوری «میانه آشور» قدرت آشوری‌ها رو به سستی گذاشت‌، به طوری‌که تا دو یا سه سده پس از امپراتوری «میانه آشور» توسط اقوام بی‌تمدن مورد دست درازی و غارت قرار گرفتند، تا اینکه به مرور به خودباوری رسیدند و جان دوباره گرفتند و درست در همین زمان بود که عظمت و شکوه گذشته شکوفا شد و تمدن بین‌النهرین شکل گرفت‌.

ویل دورانت در تاریخ تمدن خود می‌گوید: حکومت آشور بنی‌پال که بر منطقه وسیع آشور، بابل، ارمنستان‌، سرزمین ماد، فلسطین‌، سوریه‌، فنیقیه، سومر، عیلام و مصر سایه انداخته بود، بدون تردید یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌های اداری بود که جهان مدیترانه یا خاور نزدیک تا آن زمان به خود دیده بود و تنها حمورابی و نخوطمس سوم بودند که قبل از آن بدین‌گونه دستگاه اداری‌، آن هم نه شبیه به آن‌، نزدیک شده بودند و تنها پس از آن‌، دستگاه اداری هخامنشی پیش از حمله اسکندر بود که توانست با آن برابری کند.

سرانجام امپراتوری قدرتمند آشور در ۶۱۲پ‌.م با هجوم متحد ماد و بابل سقوط کرد و قدرت از نینوا به بابل منتقل شد. اما یک سده نیز طول نکشید که بابل به دست کوروش کبیر در سال ۵۳۸ق.م. فتح شد. ساتراپ بابل بخشی از امپراتوری هخامنشی گردید و عصر حکومت یکی از بزرگ‌ترین امپراتوری‌های جهان به سر رسید.

معماری آشوريان:

اگر چه بناهایی که از زمان آشوریان باقی مانده به قدمت اهرام مصر نیست ولی تمدن این دو قوم از نظر زمانی تقریبا با یکدیگر همزمان است. آثار به جای مانده از معماری آشوری به هیچ وجه شبیه به بناهای مصری نیست و آنچه از معماری آشوری مانده بر خلاف معماری مصر قصر و برج است.بناهای یادبود و مقبره های سنگی مصریان به دلیل استفاده از سنگ سالها پا بر جا مانده است.ولی بناهای آشوری که از آجرهای گل رس ساخته شده اند متلاشی و به تدریج فرو ریخته اند. در طرح قصرهای آشوریان تناسب وجود ندارد. در این نوع معماری قصر وبرج ها با حیاتهای رو باز و تعدادی اطاق بنا میشدند که بصورت تصادفی و بدون نقشه و طرح قبلی دور تا دور حیاط در کنار هم قرار میگرفتند. اطاقهای این قصر با برجها تفاوت چندانی نداشتند به طور مثال تعدادی از این اطاق ها متعلق به فرمانروایان و تعداد دیگر به حرمسرا و سربازان و خدمتکاران آنان تعلق داشت و اطاقهای بزرگ و ستوندار در این مکان ساخته نمیشد. در طول تاریخ بیشتر قصرها روی بلندی ساخته میشدند ولی در معماری آشوری چنین کاری غیر ممکن بود زیرا زمین محل اقامت آنها کاملا صاف بود.

آشوریان برای حل این مشکل سکوهای بلند به شکل کوه می ساختند و قصرها و برجها را بر فراز تپه ها برپا میکردند و به وسیله پله یا سطوح شیبدار از این سکوها بالا می رفتند.

ساخت بناها بسیار ساده بود ولی تزئینات بسیار زیادی در آنها به کار می بردند و در رنگ آمیزی بناها و تزئینات آن اغلب از هفت رنگ طلائی-نقره ای-سفید-سیاه-قرمز-زرد و آبی استفاده میکردند.

نقشه محوطه های داخل ارگ سارگون
نقشه محوطه های داخل ارگ سارگون

ارگ ناتمام ساگون 11 پادشاه آشور که در خر ساباد ساخته شده است ، با نقشه بلند پروازانه ای که دارد ، بازتابی از اطمینان «شاهان بزرگ » به قدرت همواره پیروزمند خویش است. این کاخ مساحتی نزدیک به 400 هزار متر مربع و بیش از 200 حیاط و اتاق داشت . شهری که این ارگ – کاخ مشرف بر آن ساخته شده بود روی تپه ای به بلندی تقریبا 15 متر قرار داشت و نزدیک به یک و نیم کیلو متر مربع مساحتش بود . شاید کاخ را به این دلیل در سطحی بالاتر ساخته اند که از سطح سیلابها بالاتر باشد ، ولی همین بلندی باعث می شد که مقر پادشاه در نقطه ای بین خانه های زیر دستانش و خدایان واقع شود . با آنکه سازندگان کاخ در صدد ایجاد تقارن بوده اند ولی خود کاخ نقشه ای آشفته و پرت دارد و مجموعه ای از اتاقها و تالارهای چهار گوش را در بر می گیرد که خوشه وار به گرد حیاطهای چهار گوش ساخته شده اند. شکل اتاقهای دراز و باریک و جسامت دیوارهای جانبی حکایت از آن دارد که اتاقها با طاقهای گهواره ای خشتی پوشانده شده بودند ( ن. ک. فصل ششم ) ، و این مفید ترین و علمی ترین روش سقف زنی در منطقه ای بود که نه الوار کافی داشت نه سنگهای مناسب کارهای ساختمانی . در پشت حیاط اصلی ، که هر ضلعش به 900 متر می رسد ، اقامتگاه پادشاه قرار داشت ؛ وی در همین جا ماموران بیگانه را رسما در اتاق دراز ، بلند و پر تلالو تاجگذاری خویش به حضور می پذیرفت . میهمانان خارجی ، از یک حیاط بزرگ دیگر وارد می شدند ، از دروازه مرکزی بین دیوهای غول آسا ی نگهبان که نزدیک به چهار متر ارتفاع داشتند می گذشتند و به حضور پادشاه تاجدار بار می یافتند . میهمانان که در حیاط به انتظار بار یافتن می ایستاند ، وقت کافی برای اندیشیدن درباره ناچیزی خودشان در مقایسه با قدرت و سطوت پادشاه پیدا می کردند ، زیرا روی دیوارها با پیکره های غول آسایی از پادشاه و درباریانش مزین شده بود .

سارگون !! شهر و کاخش را مظهر وبیان عظمت خویش می دانست و گمان می کرد که پایه های این عظمت بر اطاعت و انقیاد دشمنان وی نهاده شده اند . او در کتیبه ای می نویسد : من شهری را با [ زحمت ] مردم که به وسیله دستانم مطیعشان کرده بودم ساختم ؛ آشور ، نبو ، مردوک ، ایشان را به تسلیم در برابر من و به گردن گرفتن یوغ من در پای کوه موسری ، بالای نینوا ، وا داشتند . و در کتیبه دیگری می گوید : سارگون ، پادشاه جهان ، شهری ساخته است . آن را دور شروکین نامیده است . در داخل این شهر ، کاخی بی مانند بر پا داشته است . علاوه بر مجموعه حیاطها ، اتاق تاجگذاری ، اتاقهای دولتی ، حرم ، آبریزگاهها و حمامها ، و اتقهای نگهبانان که کل کاخ را تشکیل می دادند ، معبد اصلی و زیگورات نیز در این ارگ وجود داشتند . زیگورات خرساباد احتمالا هفت طبقه داشته است ، که چهار تای آنها تا به امروز حفظ شده اند ؛ ارتفاع هر طبقه پنج و نیم متر است و هر یک رنگی متفاوت با دیگری دارد . برای دستیابی به این زیگورات ، خر پشته حلزونی پیوسته ای دور تا دور ساختمان از کف پایین ترین طبقه تا نوک بالاترین طبقه ساخته شده بود . نمای کاخ از یک دیوار جسیم کنگره دار تشکبل شده بود ، و در دو طرف دروازه طاقدارش دو برج چهار گوش دیده می شد . دور تادور طاق وروی برجها را با کتیبه هایی از کاشیهای لعابدار با رنگهای درخشان پوشانده بودند که نتیجه کلی اش ساختمانی مجلل وبا شکوه بود . به نظر می رسد که شکوه و درخشندگی گیج کننده نیز بخشی از این نقشه پادشاه آشور برای متحیر ساختن میهمانان بوده است . از دروازه اصلی کاخ ، دو گاو بالدار غول پیکر با سر آدم پاسداری می کردند. این گاوهای آدم سر را می توان مشتق شده از پیکره های مشابه جانوران در بوغاز کوی حتیها پنداشت

در هر دو مورد از جانور برای دفع دشمن مرئی یا نامرئی و بخشیدن جلوه ای پرشکوه و برجسته به نمای کاخ استفاده شده است . این پیکره ها تا اندازه ای همه جانبی و تا اندازه ای برجسته ساخته شده اند ، ودر آنها دید تمام رخ در حال استراحت با دید جانبی در حال حرکت در هم می آمیزد و این در آمیختگی با افزوده شدن یک پای پنجم ، به اوج تاثیر گذاری می رسد . غول آسایی پیکره ، کنده کاری برجسته و گیرا ، پیچ و تاب ظریف بالها و الگو بندی سطح پیکره با نمایش سنتی جزییات ، برروی هم ، شکوه و قدرتی شگفت انگیز پدید می آورند که امروزه نیز از دیدنش حالت ترس آمیخته با احترام به آدمی دست می دهد. ولی این پیکره های با شکوه بیش از آنچه نگهبانان پادشاه به شمار آیند موجب تقویت مقام سلطنت او می شوند . تاجهای شاخدار خدا- شاهان اکد و نقابهای درشت چشم وریشدار شناخته شده از زمان سومر به بعد در آنها جلب توجه می کند ، بدنهای شیر و گاو گونه اشان حکایت از قدرت فوق انسانی و درنده خویی پادشاه و بالهای عقابی شان حکایت از سرعت عمل او در اجرای عدالت یا انتقام گیری دارند . محسنات پادشاه آشور با حروف درشت بر روی این جانوران دو رگه نوشته شده است . هنر باستانی ، بارها بر ترس و ستایش دائمی انسان از جانوران بزرگ که به عنوان استعاره هایی برای نمایاندن نیروهای طبیعت و خود خدایان مورد استفاده قرار می گرفتند ، مهر تایید زده است

پيكره تراشي آشوريان:

گاو بالدار با سرانسان

گاو بالدار با سرانسان .خرساباد ، حدود 720 ق. م . سنگ آهک ، بلندی تقریبا 415 سانتی متر ، موزه لوور ، پاریس

نقش سنگی - تمدن آشور

با آنکه پادشاهان آشور قدرتشان را با شکلهایی غیرانسانی مجسم کرده بودند ، بیش از همه موجودات خاکی بودند و انتظار داشتند که مقام بلندشان در کارهای مورد علاقه اشان – جنگ و شکار – با عباراتی دقیق ، اشتباه ناپذیر و مشخص ثبت شود. تاریخچه ای که از کتیبه ها بر ما روشن شده به طرز حیرت انگیزی کامل است ، با این حال ماهیت زندگی پادشاهان آشور ، مخصوصا از روی کنده کاریهای برجسته پرشماری که در ویرانه های نمرود و نینوا – دو پایتخت پرشکوه آشور در دوران ترقی آن – بهتر و بیشتر بر ما روشن می شود . تاریخ هنر آشور ، عمدتا تاریخ کنده کاری برجسته است ؛ و تعداد اندکی پیکره با نمای همه جانبی از آن زمان یادگار مانده است . حتی عده ای جانوران بالدار بزرگ را نوعی تندیس برجسته می دانند که به پایه های سنگی خود بسته شده اند و دارای سه سطح برجسته هستند. برای نقل جشنهای شاهی به کمک تصویر به سطوحی تخت و پیوسته احتیاج بود که امکان تکرار تقریبا بی پایان نبردها ، محاصره ها ، پیروزیها وآدمکشیها ، و کشتار بی پایان جانوران وحشی در ساعات بیداری پادشاه را به هنرمند بدهند . هنرمندان که در چهار چوب یک سطح چهار گوش کار می کردند ، واژگانی شکلی ابداع کردند که با وجود قراردادی بودنش ، شدیدا توصیفی بود . نقشهای برجسته آشوری ، برروی هم ، حکایتی هستند که رشته پیوندشان فقط به وسیله لبه های سنگهای کنار هم نهاده شده گسسته می شود . آنچه مدتها پیش با کنده کاری پرچم اور آغاز شد در اینجا به کمال می رسد . چند گانگی شگفت انگیزنقش برجسته آشور بانیپال در جنگ، چنانجه کسی بخواهد جزییات آن را تمیز دهد ، مستلزم مطالعه دقیق ترکیب بندی آن است.

شاه روی گردونه ایستاده و تیری در کمان نهاده و آماده پرتاب می کند . در کنارش افسران او ودر آسمان بالای سرش خدای بالدار سرزمین آشور به همان نام آشور ، تیری در کمان می نهد و او را راهنمایی می کند. گروه همراه پادشاه ، که افسارهای اسبهایشان محکم کشیده شده ، از کنار یک گردونه در هم شکسته دشمن می گذرد ؛ گردونه ران دشمن همراه با یک اسب بر زمین افتاده است . سربازان پیاده آشوری ، سرهای زخم خوردگان دشمن را از تن جدا می کنند . در بخش میانی بالای تصویر ، سرباز آشوری یک سرباز دشمن را به قتل می رساند و در همان حال ، رفیق آن سرباز می کوشد او را نجات دهد . پشت سر آنها ، سرباز مرده ای بر زمین افتاده است ؛ و در سمت راست بالای تصویر ، کمانگیران دشمن ، جانانه به دفاع از برجهای شهر خویش پرداخته اند . آنچه بیش از همه جلب توجه می کند ، سهولت مشاهده حوادث است ، ولی هیچگونه ترتیب یا ربط منطقی میانشان برقرار نیست . هنرمند ، از سطح محدود این تکه سنگ برای نمایاندن میدان جنگ تا آنجا که سهولت روایت مفهوم خود او از عنصر خبری و نمایشی امکان می دهند ، استفاده می کند . زنده نمایی حالتها و حرکتهای انفرادی به طرزی استثنایی ظریف و متقاعد کننده است و علیرغم رسمیتی که دوشادوش جزییات ناتورالیستی در هنر بین النهرین وجود دارد ، طرحهای بغرنج فضایی در سراسر این اثر دیده می شود . یکی از این طرحها روی هم افتادن یا تداخل پیکره ها برای القای فاصله بیشتر یا کمتر با بیننده است ؛ افتادن پیکره پادشاه برروی پیکره افسران همراهش ، بهترین نمونه است . حالت رسمی هنر آشوری را در اوج آن می توان در نقش برجسته دیگری از آشور بانیپال مشاهده کرد ؛ در این نقش برجسته ، پادشاه که کمی به سمت راست مرکز نشسته است جامش را بالا می برد تا سر بکشد ، و حضور شخصیتی عالی نصب – موجود بالداری فوق طبیعی در انتهای سمت چپ ، که به آب تبرک می پاشد – این عمل پادشاه را بخشی از یک آیین مقدس می گرداند . حرکات آرام و سیمای با وقار ، چیزهایی هستند که انتظار داریم در مراسم با شکوه مذهبی ببینیم ؛ این دو را در بیشتر نماز خوانان امروزی می توان تشخیص داد . متونی که به خط میخی بر سنگهای نقش برجسته تخت و نازک حک شده اند در آن سوی شکاف یا گودی ناچیز میان سنگها ادامه می یابند و بر بی تفاوتی سطوح تکیه می کنند و این احساس را به بیننده القا می کنند که منظور از این کنده کاری نه آفریدن شکلی سه بعدی (سایه دار) بلکه تهیه گزارشی مصور و مکتوب از یک حادثه بوده است . در اینجا نیز یکی از سنتهای جالب آشوری خودنمایی می کند – و آن نمایش بدن انسان به شکلی کوتاه و ستیز و سنگین و دستها و پاها با عضلات برآمده بود ، همچنان که پای چپ و پیش گذاشته شده آن موجود بالدار فوق طبیعی و بازوهای پادشاه گواهی می دهند. در نمایش عضلات نرمه ساق پا و ساعد اغراق شده است ، رگها مانند مفتول نمایانده شده اند.

این نمونه ای از مشاهده واقع بینانه است که به نوعی نماد قدرت حیوانی انسان تبدیل شده است . همچنین چگونگی تشکیل یک نمای سه چهارم با ترکیب نمای نیمرخ بازوها و نمای روبرویی نیم تنه ، جالب است.

هنرمند با آنکه تابع میثاقهای روزگار خویش است ، با مسایل شبیه سازی از آنچه چشمانش می بیند دست پنجه نرم می کند . دویست سال بعد ، در نقش برجسته ای از آشور بانیپال در حال شکار شیران میثاقهای روزگار آشور بانیپال اا همچنان به حیات خود ادامه می دهند ، با این تفاوت که این بار بر عناصر رئالیستی افزوده شده است . در این نقش برجسته ، شیرهایی که در محوطه ای پهناور و محصور از قفسها رها شده اند به پادشاه حمله می کنند ، و او برگردونه اش سوار است همراه با خدمتکارانی که مراقب جناحینش هستند ، شیرهای غران را یکی پس از دیگری با تیرهای خود نقش زمین می کند . پادشاه که در اثر جهش درنده خویانه یک شیر از پشت سر تهدید شده ، با اقدام سریع دو تا از نیزه دارانش از خطر نجات می یابد . در پشت گردونه او ردیف رقت انگیزی از شیرهای مرده و محتضر که با تیرهایی به مراتب بیش از آنچه برای کشتنشان لازم است سوراخ سوراخ شده اند . ماده شیری در اثر تیرهایی که ستون فقراتش را سوراخ کرده اند پاهایش را روی زمین می کشاند . خون از زخمهایش جاری است – جزیی که در هنر آشوری تکرار می شود و شخصیت توحش آمیز حامیان آن را عیان می سازد . هنرمند ، عضلات پیچ و تاب گرفته ، رگهای برآمده ، چینهای پوزه ، گوشهای خوابیده را به طرزی بی امان نمایانده است – این بار نیز رئالیسمی سر سخت زیر نفوذ رسمیت سایه نیمرخ نما با نقش نیم برجسته . انسانهای رقیق القلب امروزی ، این صحنه خونریزی را یک تراژدی قهرمانانه و شیرها را قهرمانان اصلی آن می پندارند ؛ ولی این احتمال وجود ندارد که هنرمندان پادشاه قصدی سوای بزرگنمایی چهره او با بر هم انباشتن کشتگان ، و نشان دادن پادشاه آدمیان در حال زور آزمایی با پادشاه جانوران و غلبه اش بر او ، داشته باشند.