همسران مسیحی سلاطین ایران _ نویسنده : هانیبال گورگیز

دانشنامه: 

همسران مسيحي سلاطين ايران

نوشتة: هانيبال گورگيز

 

دورة ساسانيان

سلاطين ايران با وجود آن كه خود اعتقادات ديگري غير از مسيحيت داشتند، معذالك تعدادي از آنان همسران خود را از مسيحيان انتخاب مي‌كردند. در تاريخ به مواردي از اين قبيل بر مي‌خوريم كه اولين آنها خسرو پرويز ساساني است،كه تاريخ از وي نام مي‌برد.

در سال 590، بهرام چوبينه مدعي سلطنت ايران شد و عليه خسرو پرويز قيام كرد. خسرو ناچاراً پايتخت خود را كه تيسفون (مدائن) بود، ترك و از امپراتور بيزانس «ماوريكي» كه مسيحي بود، تقاضاي كمك نمود و به ياري وي، مجدداً تاج و تخت خود را باز يافت. اين حادثه، دو خانوادة سلطنتي را به هم نزديك كرد، تا آنجا كه خسرو يكي از دختران امپراتور بيزانس را به زني گرفت.[1]

اما در داستانهاي ادبي ايران، موضوع ازدواج خسرو پرويز به طريق ديگري نقل شده است. مي‌گويند كه خسرو در زمان وليعهدي خويش، وصف زيبايي دختري از ارمنستان را مي‌شنود و بي‌تابانه تمايل به ديدار وي مي‌نمايد. لذا به ارمنستان اسب مي‌راند و از آن دختر كه «شيرين» نام داشته و وليعهد مهين‌بانوي آن سرزمين است و هفتاد دوشيزه به عنوان نديمه در خدمت او بودند، ديدار كرده، پس از خواستگاري، با وي ازدواج مي‌كند.[2]

خسرو پرويز در سال 611 به بيت‌المقدس (اورشليم) حمله برد و با كمك 26000 نفر از داوطلبان يهودي، اين شهر را تصرف كرد. در اين جنگ، صليب عيسي مسيح را به غنيمت گرفته و آن را به تيسفون حمل نمود.

خسرو پرويز به روايتي 3000 زن در حرمسراي خود داشت، ولي عشق و علاقة مفرطي به شيرين، يك مهين‌دخت ارمني، پيدا كرده بود خسرو از ديگر همسر خود به نام ماريا (مريم) كه دختر موريس (ماوريكي) امپراتور روم بود، پسري داشت بنام «شيرويه» كه عليه پدر شورش كرد و پس از به قتل رساندن خسرو پرويز در سال 628 به نام «قباد دوم» به تخت سلطنت نشست، و چون با دولت روم صلح نمود، صليب مسيح را به امپراتور روم برگردانيد. چندي بعد، شيرويه به شيرين تمايل پيدا كرد و از وي خواست كه به همسري وي درآيد، ليكن شيرين به دليل علاقة شديدي كه به خسرو داشت، براي فرار از اين ننگ، به زندگي خود خاتمه داد.[3]

عصر ايلخانان مغول

چنگيز خان مغول در سال 1220 به ايران حمله كرد و در اندك مدتي بساط خوارزمشاهيان را در هم كوبيد و پس از تصرف سرتاسر خاك ايران، پادشاهي ايران را در خانوادة خود موروئي نمود. چنگيز چهار پسر داشت. فرزند سوم خود را كه «اوكتاي» نام داشت به جانشيني خود برگزيد و ساير فرزندان و بزرگان در بار از وي تبعيت كردند. زوجة اوكتاي، «توراكينا خاتون» نام داشت و از طايفه كرائيت‌ها و پيرو آئين مسيح بود. پس از آن كه شوهرش يعني اوكتاي با زندگاني وداع گفت، زمام امور سلطنت را در دست گرفت و در حقيقت جانشين شوهر خود گرديد. توراكينا خاتون، زني باكفايت و با سياست بود. تمامي مساعي خود را به كار برد تا پسرش بنام «گيوك» را صاحب تاج و تخت نمايد.

توراكينا براي رسميت دادن به سلطنت پسر خود، به تشكيل قوريلتاي (مجلس مؤسسان) اقدام كرد. براي اين منظور ايلچي‌هايي به جميع اطراف و اكناف ممالك تحت استيلاي مغول فرستاد. قوريلتاي در سال 1246 تشكيل شد. عموزادگان گيوك، از لرستان، آذربايجان، گرجستان، موصل و حلب يا شخصاً خود حاضر شدند يا نمايندگان خود را با تحف و هداياي فراوان اعزام نمودند. از جمله عيسوياني كه در اين مجلس شركت داشتند، علاوه بر نمايندگان طوايف كرائيت، اويغور[4] و نايمان، سنباد برادر پادشاه ارمنستان، و پلان كارپن سفير پاپ اينوسن چهارم بودند. بعد از آن كه كلية نمايندگان و امراي ممالك تحت سلطه حاضر شدند، آن طور كه توراكينا خاتون مي‌خواست، پسرش گيوك خان به مقام قاآني منصوب شد.

توراكينا، پسر خود گيوك قاآن را هواخواه عيسويان تربيت كرد. در نتيجه، رعاياي مسيحي ممالك متصرفه، يعني سرياني‌ها، ارامنه، گرجي‌ها و روس‌ها مورد توجه و التفات خان مغول قرار گرفتند و بعضي از آداب و رسوم مسيحي، در ميان طوايف مغول رواج يافت.

گيوك خان در سال 1250 م. وفات نمود. بر سر تعيين جانشين، اختلاف نظر بود. تا اين كه «سرقويتي» زوجة عيسوي مذهب تولوي خان، كه محترم‌ترين خاتون (بانوي بزرگ) مغولان محسوب مي‌شد و بسيار عاقل و كاردان بود، با رعايت ياساي چنگيزي (قانون) وارد صحنة سياست گرديد.

سرقويتي چهار فرزند پسر داشت: منگو، هولاكو، قوبيلاي، اريق بوقا. در اثر تلاش‌هاي سرقويتي، پسرش منگو به سلطنت رسيد (1251 م.)، و پس از وي، حكومت به برادرش هولاكو رسيد. هولاكو خان، همسري داشت عيسوي به نام «دوقوز خاتون». وي حاكمي بسيار دلاور و مقتدر بود، و چون از مادري عيسوي زاده شده بود، لذا بيشتر سران قشون خود را از ميان مسيحيان انتخاب كرده بود. وي در سال 1256 م. به طرف ايران آمد و اولين اقدام او از بين بردن حسن صباح و اعضاي فرقة اسماعيليه بود، كه در الموت قزوين آشيانه ساخته بودند. پس از آن، هولاكو رو به سمت بغداد نهاد و دستگاه خلافت پانصد سالة عباسيان را بكلي از ريشه برانداخت.

هولاكو شخصاً مذهب بودايي داشت، ولي چون هم مادرش و هم زوجه اش بر وي نفوذ كلي داشتند، لذا اين پادشاه رعايت خاطر عيسويان را محترم مي‌شمرد و تعدادي از آنان را به كارهاي مهم دولتي منصوب كرد و توجه به حال عيسويان در آذربايجان و ارمنستان و گرجستان مي‌نمود و براي آنان كليسا و صومعه ساخت.

هولاكو مراغه را پايتخت قرار داد و با ثروت كلاني كه پس از بر انداختن خلافت در بغداد به چنگ آورده بود، به ساختن ابنيه و عمارات عالي و رصدخانه پرداخت؛ از جمله در يكي از جزاير درياچة اورميه ساختماني مستحكم ساخت و از آن به عنوان خزانه براي جا دادن شمش‌هاي طلا و نقره و جواهرات خود استفاده كرد.

پس از مرگ هلاكو، همسر وي دوقوز خاتون، پس از صلاح‌ديد وارطان پاتريارك ارامنه كه طرف شور و مشورت وي بود، پسر خود «اباقا آن» را به جاي پدرش نشاند. اباقا آن، چون مادرش مسيحي و تربيت يافتة او بود، لذا به آيين مسيحيت گرايش داشت. به همين لحاظ، پدر او هلاكو اواخر عمر از امپراتور روم شرقي به نام ميخائيل پالئو لوگوس، درخواست نمود يكي از دختران خود را عروس فرزندش نمايد. امپراتور دختر خود به نام مريم را به همراه عده‌اي از قسطنطنيه به ايران فرستاد. ورود عروس خانم، پس از مرگ هلاكو صورت گرفت، لذا اباقا آن، آن دختر را به عقد خود درآورد و بنا به خواهش آن دختر، اباقا با بجا آوردن تعميد، رسماً مسيحي شد؛ سپس مراسم ازدواج صورت گرفت.

اباقا، چون از طرفي مادرش عيسوي بود و اينك همسر وي كه دختر امپراتور روم شرقي بود، به مسيحيان توجه بيشتري كرد و حتي روحانيون مسيحي را به دربار خود راه داد و با كمك آنان، طرحي را مي‌خواست تهيه كند كه با انجام آن، كلية سلاطين مسلمان را از ميان بردارد. اباقا خان، نسبت به پاتريارك مسيحيان بغداد كه «مار يوخنا دنخا» نام داشت، كمال احترام قائل بود. در آن ايام، دو نفر اويغوري به بغداد رسيدند. مار دنخا يك از آنها را به عنوان اسقف چين دستگذاري كرد و نام اورا «مار يهوالهه» گذاشت. اما چون مار دنخا در همين موقع وفات نمود، لذا مار يهوالهه، جاثليق بغداد شد و دوست همسفر خود را به نام بارصوما، به خليفگي اويغورها منصوب و بدان صوب روانه نمود.

اباقا تمام عمر خود را در جنگ با مدعيان سلطنت گذرانيد. از جمله وقايع قابل ذكر اين كه قشون مسلمان مصر، شهرهاي اورهاي و حران را تسخير و ويران ساختند، و لشگر مغولان وقتي سر رسيدند كه دو شهر مزبور كاملاً ويران شده بود. پس از اباقا، برادرش تگودار به سلطنت رسيد. نامبرده براي ‌تقويت حكومت، خود را طرفدار مسلمانان نشان داد و تغيير نام داد و خود را سلطان احمد خواند و از طرف خود شيخ كمال‌الدين رافصي را به سمت شيخ‌الاسلامي كل ممالك ايران و عراق منصوب و صاحب اختيار كرد. از جمله كارهايي كه كرد، بر عيسويان و يهوديان سخت گرفت، كليساها را به مساجد مبدل كرد  و بسياري از عيسويان كه اسلام اجباري را نپذيرفتند، كشت، و كليساي تبريز را نيز بكلي ويران ساخت.

سلطان احمد، پس از چندي به دست طرفداران ارغون كشته شد و ارغون به سلطنت انتخاب شد. همسر ارغون، مسيحي و از طايفه كرائيت‌ها و نبيرة دوقوز خاتون و نامش «اروغ خاتون» بود. رابطة ارغون با پادشاهان ممالك اروپا، بسيار حسنه بود و در زمان حكومت وي، پاي تجار اروپايي به آسيا باز شد. جهانگرد معروف ايتاليايي، ماركوپولو، در اين دوره به چين و ايران آمد. ارغون نسبت به عيسويان مهرباني كرد و دستور داد كليساهايي را كه مسلمانان در زمان سلطان احمد ويران كرده بودند، از نو ساخته شوند و آداب و رسوم و آيين مسيحي، دوباره تجديد حيات يابند.

ارغون جمعاً هفت سال سلطنت كرد و پس از وي «گيخاتون» به سلطنت برگزيده شد. نامبرده پس از رسيدن به سلطنت ايلخانان، به عياشي و هرزه‌گري پرداخت و به مال دنيا بي‌اعتنا شد. قطعات الماس و برليان، در نظر وي با ريگ بيابان يكسان بود. در نتيجة همين گشاده‌دستي‌ها خزانه بكلي تهي گرديد، تا اين كه به پيشنهاد شخصي به نام عزالدين، پول كاغذي يعني اسكناس كه "چاو"ناميده شد، به جاي مسكوكات طلا و نقره معمول شد.

گيخاتو، چون بيش از حد فاسد و خرّاج بود. لذا به دست امراي ياغي كشته شد و پس از او، بايدو و بعد از بايدو، غازان به حكومت ايخانان برگزيده شد. غازان در اوان سلطنت، مسلمان شد و يكي از دختران عطاملك جويني را به عقد خود درآورد. دستور داد آتشگاه‌هاي زرتشتيان را ويران، و كليساها را به مساجد تبديل كنند. زنار بستن عيسويان و كلاه مخصوص بر سر گذاشتن يهوديان، از اين تاريخ معمول گشت و همزمان در اربيل، بغداد، موصل، مراغه، تبريز و كليه شهرهاي ارمنستان، با عيسويان بشدت بدرفتاري شد.

منابع اين بخش:

1-   اقبال آشتياني، عباس. "تاريخ مغول"، نشر نامك، تهران 1376.

2-   اشپولر، برتولد. "تاريخ مغول در ايران"، ترجمة محمود ميرآفتاب، 1365.

3-   دوراكه، ويلتس. "سفيران پاپ به دربار خانان مغول"، ترجمة مسعود رجب‌نيا، 1353.

4-   لمب، هارولد. "چنگيز خان"، ترجمة رشيد ياسمي، تهران 1362.

5-   ساندرز، ج، ج. "تاريخ فتوحات مغول"، ترجمة ابوالقاسم حالت، 1363.

6-   گروسه، رنه. "امپراطوري صحرا نوردان"، ترجمة عبدالحسين ميكده، 1365.

7-   نوايي، عبدالحسين. "ايران و جهان از مغول تا قاجاريه"،مؤسسة نشر هما، 1364.

8-   مرتضوي، منوچهر. "تحقيق دربارة ايلخانان ايراني"، تبريز، 1341.

9-   تيموري، ابراهيم. "امپراطوري مغول در ايران"، انتشارات دانشگاه تهران، 1377.

 

دورة صفويه

شيخ جنيد، سومين جانشين شيخ صفي‌الدين اردبيلي است كه با خواهر اوزون حسن، رئيس طايفة آق قويونلو ازدواج كرد. از اين وصلت، شيخ حيدر متولد شد. اوزون حسن، همسري يوناني داشت به نام دسپينا كاترين، كه از وي صاحب دختري شد كه نام وي را مارتا نهاد. مارتا چون به سن رشد رسيد، به عقد ازدواج شيخ حيدر، كه در حقيقت خواهرزادة اوزون حسن بود، درآمد. مارتا سه پسر به دنيا آورد كه كوچكترين آنها اسماعيل است كه بعدها به نام شاه اسماعيل مشهور گرديد (1486 م.).

شاه اسماعيل، سيزده ساله بود كه به وسيلة طرفداران نظامي خاندان صفوي كه آنان را قزلباش مي‌گفتند، به سلطنت برگزيده شد. وي بيست و سه سال پادشاهي كرد. با وجود اين كه از مادري مسيحي به دنيا آمده بود، ولي مذهب شيعه را در ايران رواج داد و موجب شد كه تركان عثماني كه سني مذهب بودند، توجه خودشان را به مبارزه عليه مذهبي كه پادشاهان صفوي به وجود آوردند، متمركز سازند. با اين كار، نه فقط شكافي بزرگ در اسلام ايجاد كرد، بلكه سبب نجات قارة اروپا از دستبرد تركان عثماني گرديد.

پس از شاه اسماعيل، چند پادشاه ديگر سلطنت كردند. از جملة آنان، يكي سلطان محمد خدابنده بود كه فرزندي به نام عباس داشت كه پس از وي او را بر تخت سلطنت نشاندند. شاه عباس به ستاره‌شناسي و رمالي عقيده داشت. دو خطر، يكي در شرق خراسان و ديگري از جانب عثمانيان در غرب، حكومت وي را تهديد مي‌كردند. ابتدا تصميم گرفت تكليف خراسان را مشخص كند، ولي منجمين، لشكركشي به شرق را نحس دانستند و گفتند كه در اين روزها اگر جنگي به پا كند، تاج و تخت او به خطر خواهد افتاد. لذا براي رفع نحوست، بايد موقتاً كس ديگري را بر تخت سلطنت نشانده شود، كه اگر بلايي هست، بر سر شاه دست‌نشانده نازل شود. براي اين منظور يوسف نامي كه مسيحي بود، بر تخت سلطنت نشاندند و مدت سه روز همچون پادشاهان با او رفتار كردند. ولي روز چهارم، او را گرفته، كشتند؛و شاه عباس دوباره بر تخت سلطنت نشست. شاه عباس پايتخت خود را از قزوين به اصفهان برد و برادران شرلي كه انگليسي بودند را به دربار راه داد و در امور كشور با آنها مشورت مي‌كرد. او ارامنه را از ارمنستان به ايران آورد و قسمتي از پايتخت خود را كه جلفا نام دارد، به سكونت اين ارامنه و مسيحيان ديگر اختصاص داد.

عثمانيان پس از تصرف شهرهاي ايران واقع در بالاتر از رود ارس، متوجة آذربايجان شدند. شاه عباس، به مقابله با آنان شتافت. دو لشكر در حوالي درياچة اروميه با هم به زد و خورد پرداختند. تعداد عثمانيان بيش از يكصد هزار نفر، ولي عده سربازان ايران كمتر و شصت و دو هزار نفر بود. با وجود كمي عدة نفرات، شاه عباس فاتح جنگ شد و اروميه را از چنگ تركان خارج ساخت.

از خصوصيات و ويژگي‌هاي اخلاقي شاه عباس، محترم شمردن حقوق مسيحيان و باز گذاشتن دست آنها در تجارت و صنعت بود. پس از شاه عباس اول، شاه عباس دوم بر تخت سلطنت نشست. وي زني فوق العاده زيبا و مسيحي چركسي داشت، كه از وي صفي‌ميرزا زاده شد. شاه صفي بسيار شهوت‌ران بود. كلانتر جلفا براي جلب نظر شاه نسبت به خود، در روز خاج‌شويان كه دختران ارمني بهترين لباس‌هاي خود را پوشيده و با زينت‌آلات آراسته بودند، بيست و يك نفر آنها را كه بسيار زيبا و دل‌انگيز بودند، با حيله انتخاب و همه را به حرمسراي شاه صفي آورده و از ميان آنها هشت نفر را مجدداً دست‌چين كرده، بقيه را آزاد نمودند. خانواده‌هاي ارامنه متوحش شده، دست به دامان سفراي خارجي مقيم اصفهان شده و با پادرمياني آنان، دختران معصوم آزاد شدند. شاه صفي دوم، نام خود را به شاه سليمان صفوي تغيير داده است.

آخرين كلام اين كه، از بركت وجود اين زنان مسيحي بود كه در بعضي از سال‌ها، مسيحيان نفس راحتي كشيده و از قتل‌عام‌ها و آزار و شكنجه به دور ماندند، و همچون استر و مردخاي كه موجب  نجات جان يهوديان از كشتار گرديدند، آنان نيز مسيحيان آسيا را از اضمحلال و نابودي كامل رهايي دادند.

منابع اين فصل:

1-   سايكس، پرسي. "سفرنامة هشت سال در ايران"،ترجمة حسن سعادت‌نوري، كتابفروشي احمد عرفان، اصفهان، 1315.

2-   فيگوئروا، دن گارسيا. "سفرنامة دن گارسيا دسيلوا، سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول"، ترجمة غلامرضا سميعي، نشر نو، 1363.

3-   طلوعي، محمود. "خواندني‌هاي تاريخي"، نشر علم، تهران 1377.

4-   فيدالكو، گرگوريو. "گزارش سفير كشور پرتغال در دربار شاه سلطان حسين"، ترجمة پروين حكمت، انتشارات دانشگاه تهران.

5-   نوايي، دكتر عبدالحسين، "ايران و جهان از مغول تا قاجاريه"، نشر هما، 1364.




[1]ظلوعي، محمود. "خواندني‌هاي تاريخ"، نشر علم، تهران 1377، ص. 68.

[2]ثروتيان، بهروز. "خسرو و شيرين"، دفتر پ‍‍ژوهش‌هاي فرهنگي، تهران.

[3]هوسپيان، دكتر ‍‍ژوزف مليك، "ايران و ارمنستان در گذرگاه تاريخ"، لس آنجلس، 2008.

[4]اوبغورها متمدن‌ترين طايفة مغولي هستند كه آيين مسيحي توسط كشيشان آشوري نستوري ايران، در ميان آنها رواج يافت و زبان خود را با خط و الفباي آشوري مي‌نوشتند، كه در تاريخ به نام خط اويغوري معروف گشت، و سلاطين مغول، كلية مكاتبات خود را با اين خط مي‌نوشتند.

آوانك خان، عموي سرقويتي همان ملك يوحنا، خان اعظم اقوام كرائيت است، كه به دست چنگيز خان مغلوب و مقتول شد.

در این متن به همسران سلاطین ایرانی از دوره ساسانی به بعد پرداخته شده است.