وضع‌ آشوریان‌ از قرن‌ پانزده‌ تا نیمه قرن‌ نوزده میلادی‌

دانشنامه: 

احوال‌ عمومی‌ آشوریان‌، بعد از حمله تیمور لنگ‌، چندان‌ روشن‌ نیست‌. گویی‌ این‌ مردم‌ ساكت‌ و آرام‌، به‌ دست‌ فراموشی‌ سپرده‌ شده‌اند. آن‌ عده‌ از قبایل‌ و عشایر آشوری‌ كه‌ در نقاط‌ كوهستانی‌ و دور از دسترس‌ ایران‌ و تركیه‌ و عراق‌ زندگی‌ می‌كردند، وضعی‌ نیمه‌مستقل‌ داشتند. چون‌ دولت‌های‌ موجود در منطقه آشوری‌نشین‌، حضور دائمی‌ و سلطه مطلق‌ نداشتند، جامعه‌ تحت‌ قوانین‌ سنّتی‌ و غیر مدوّن‌ اداره‌ می‌شد. عشایر آشوری‌، هر یك‌ قلمرو مخصوص‌ داشتند و از لحاظ‌ اجتماعی‌، تحت‌ فرمان‌ مقاماتی‌ به‌ نام‌ «مَلِك‌» زندگی‌ می‌كردند. زیر نظر ملك‌ها، تعدادی‌ رؤسای‌ محلی‌ به‌ نام‌ «رئیس‌» یا «مختار»، اداره امور دهات‌ و روستاها را زیر نظر می‌گرفتند. دسته‌ای‌ از مردم‌ ریش‌سفید و صاحب‌ اعتبار، حكم‌ مشاور این‌ رئیس‌ها و مختارها را داشتند كه‌ در صورت‌ لزوم‌، گرد آمده‌، به‌ حل‌ مشكلات‌ و گرفتاری‌ها و یا رفع‌ و رجوع‌ اختلافات‌ اعضای‌ عشیره‌ می‌پرداختند. رئیس‌ها و مختارها، مسئول‌ اجرای‌ دستورات‌ ملك‌ها بودند، و ملك‌ها هم‌ زیر فرمان‌ مستقیم‌ پاتریارك‌ یا رهبر اعظم‌ مذهبی‌ قرار داشتند كه‌ مشكلات‌ عمده‌ را در نهایت‌، به‌ او ارجاع‌ می‌كردند و برای‌ اجرای‌ رأی‌ مسئولان‌ جامعه‌، فتوا می‌گرفتند. به‌ این‌ ترتیب‌، پاتریارك‌، هم‌ مقام‌ رهبری‌ كلیسا و هم‌ فرمانروایی‌ كلّ جامعه‌ را بر عهده‌ داشت‌. تمام‌ رؤسا و مسئولان‌ قبایل‌ و عشیره‌ها، از ریش‌سفیدان‌ و رئیسان‌ و مختاران‌ و ملك‌ها، همه‌ با رأی‌ مردم‌ انتخاب‌ می‌شدند. در پایان‌ دوره مسئولیت‌ هر یك‌ از مقامات‌، تعدادی‌ خود را برای‌ احراز آن‌ مقام‌، نامزد می‌كردند.

مردم‌، ابتدا ریش‌سفیدان‌ را انتخاب‌ می‌كردند، و سپس‌ مجمع‌ ریش‌سفیدان‌ كه‌ نقش‌ مجلس‌ محلی‌ را داشت‌، به‌ انتخاب‌ رئیس‌ مختار اقدام‌ می‌كرد، و رئیسان‌ و مختاران‌ روستاها و مناطق‌ مختلف‌، ملك‌های‌ مربوط‌ به‌ عشیره‌ یا منطقه خود را برمی‌گزیدند. بعد از انتخاب‌ فرد مورد نظر، گزارش‌ به‌ حضور پاتریارك‌ تقدیم‌ می‌شد و او بر انتخابات‌ مردم‌ صحّه‌ می‌گذاشت‌. سپس‌ ملك‌ به‌ حضور پاتریارك‌ می‌رسید تا طی‌ مراسم‌ ویژه‌ای‌، مقام‌ او تقدیس‌ شود.

این‌ رسم‌ دموكراتیك‌، عموماً در نقاطی‌ برقرار بود كه‌ جامعه آشوری‌ در حالت‌ نیمه‌ مستقل‌ و دور از نفوذ مستقیم‌ دولت‌های‌ مركزی‌، به‌ سر می‌بُرد. بر طبق‌ رسم‌ متداول‌، پاتریارك‌ رابط‌ مستقیم‌ جامعه‌ با دولت‌ بود. او بود كه‌ مالیات‌ و خراج‌ و جزیه‌ را به‌ نحوی‌ كه‌ مقرّر می‌شد، جمع‌آوری‌ و به‌ دولت‌ پرداخت‌ می‌نمود.

برای‌ جمع‌آوری‌ این‌ پرداخت‌ها، ملك‌ها و رؤسای‌ مناطق‌ اقدام‌، و وجوه‌ جمع‌ شده‌ را به‌ خزانه پاتریارك‌ واریز می‌كردند. در مناطق‌ غیر كوهستانی‌ و در شهرهای‌ كوچك‌ و بزرگ‌ كه‌ در دسترس‌ مستقیم‌ دولت‌ قرار داشت‌، جامعه آشوری‌ از لحاظ‌ مدنی‌ تابع‌ مقامات‌ دولتی‌ بود و فقط‌ از لحاظ‌ مذهبی‌، زیر نظر اسقفان‌ و دیگر مقامات‌ روحانی‌ قرار داشت‌، كه‌ خود تحت‌ فرمان‌ مذهبی‌ پاتریارك‌ به‌ اداره امور كلیساها می‌پرداختند.

وضع‌ مذهبی‌ و مدنی‌ و روش‌ زندگی‌ جامعه آشوری‌ در نقاط‌ كوهستانی‌ و خارج‌ از دسترس‌، در طی‌ قرون‌ متمادی‌ تغییر نكرده‌ بود، لذا فهم‌ چگونگی‌ آن‌، چندان‌ مشكل‌ نیست‌ ولی‌ آن‌ عده‌ كه‌ در دشت‌ها و روستاهای‌ شهری‌ می‌زیستند، از دید و توجه‌ تاریخ‌نویسان‌ به‌ دور مانده‌، در كتاب‌ها بندرت‌ اشاره‌ای‌ به‌ وضع‌ آنها شده‌ است‌. فقط‌ در پاره‌ای‌ موارد، بطور گذرا، از این‌ مردم‌ یاد شده‌ و در آن‌ موارد نیز، آنان‌ را به‌ نام‌ فرقه‌های‌ مذهبی‌ یا كلاً "نسطوری‌" خوانده‌اند. اطلاق‌ نام‌ نسطوری‌ به‌ آشوریان‌، سابقه طولانی‌ و مفصّلی‌ دارد كه‌ خارج‌ از حوصله این‌ مقاله‌ است‌.

آشوریانی‌ كه‌ به‌ حالت‌ نیمه‌ مستقل‌ در مناطق‌ كوهستانی‌ می‌زیستند، بیش‌تر به‌ خود متكی‌ بودند، تا به‌ حكومت‌های‌ شهری‌. آنان‌ در اداره امور اجتماعی‌ و اقتصادی‌ و حراست‌ از جان‌ و مال‌ خود، به‌ توانایی‌ مردم‌ خویش‌ متكی‌ بوده‌، و بدون‌ دردسر جدّی‌ می‌توانستند امور خود را اداره‌ كنند. در زندگی‌ با همسایگان‌ خود، از اتكاء به‌ نَفْس‌ و حرمت‌ قومی‌ برخوردار بوده‌، و خود را با آنان‌ در یك‌ سطح‌ می‌دانستند، و برای‌ خود، همان‌ حقوق‌ و مزایای‌ انسانی‌ را قائل‌ می‌شدند كه‌ دیگران‌ از آن‌ برخوردار بودند. اگر چه‌ در مواردی‌ بر سر مسائل‌ روستایی‌ و حقوق‌ مراتع‌ و حشم‌داری‌ یا مسائل‌ خانوادگی‌ و اجتماعی‌، اختلافاتی‌ با همسایگان‌ پیدا می‌كردند و نتیجه كار به‌ درگیری‌ و جنگ‌ قبیله‌ای‌ می‌كشید، لكن‌ روی‌ هم‌ رفته‌ این‌ نوع‌ كشاكش‌ها باعث‌ دلسردی‌ و ناامیدی‌ جامعه‌ نمی‌شد. در بسیاری‌ موارد، یك‌ قبیله آشوری‌ با عشیره دیگری‌، اتحاد و همبستگی‌ خاصی‌ داشت‌، و این‌ دو طبق‌ قرارداد سنّتی‌ اجتماعی‌، موظف‌ بودند در مقابل‌ قبیله متخاصم‌ دیگری‌، از همدیگر دفاع‌ كنند. این‌ نوع‌ قراردادهای‌ سنّتی‌ میان‌ آشوریان‌ و همسایگان‌ كُرد آنان‌، ریشه‌های‌ كهن‌ اجتماعی‌ داشت‌.

اما آن‌ عده‌ كه‌ در شهرها و مناطق‌ روستایی‌ قابل‌ دسترس‌، زیر نظر مستقیم‌ دولت‌ به‌ سر می‌بردند، از موقعیت‌ اجتماعی‌ پایین‌تر و حقوق‌ فردی‌ متزلزل‌ و بی‌اعتبار برخوردار بودند. كار تزلزل‌ و احساس‌ حقارت‌ به‌ جایی‌ رسیده‌ بود كه‌ فرد واقع‌بین‌ و مصلح‌ دموكرات‌منشی‌ چون‌ «محمد تقی‌ خان‌ امیركبیر»، وقتی‌ كه‌ در مقام‌ امیر نظام‌ به‌ اداره خطّه آذربایجان‌ منصوب‌ شد، دست‌ به‌ اقداماتی‌ زد تا ظلم‌ و تعدّی‌ به‌ آشوریان‌ و سایر اقلیت‌های‌ مذهبی‌ را قطع‌ كند و تا ارج‌ و اعتبار آنان‌ را در جامعه‌ بالا ببرد. «فریدون‌ آدمیت‌» در كتاب‌ جالب‌ «امیر كبیر و ایران‌»   می‌نویسد:

«اقلیت‌ نصرانی‌ ایران‌ را آشوریان‌ كاتولیك‌ سلماس‌ و اورمیه‌، ارمنیان‌ ارتدكس‌ تبریز و اصفهان‌، كاتولیك‌های‌ اصفهان‌ و كردستان‌ و چند شهر دیگر، تشكیل‌ می‌دادند. در زمان‌ محمد شاه‌ كه‌ پای‌ كشیشان‌ فرانسوی‌ و آمریكایی‌ به‌ آذربایجان‌ باز شد، دوره فعالیت‌ تازه‌ هیأت‌های‌ مذهبی‌ آغاز گردید. برخی‌ از آنان‌، مصدر كارهای‌ مفیدی‌ شدند؛ مانند: تأسیس‌ مدرسه‌ برای‌ اطفال‌ مسیحی‌، بنای‌ (تأسیس‌) روزنامه "زاهریراد باهرا" (به‌ معنی‌ پرتو روشنایی‌) در سال‌ 1276 به‌ همّت‌ مبلغان‌ آمریكایی‌ برای‌ آشوریان‌، و حتی‌ رواج‌ زراعت‌ پنبه آمریكایی‌ در آذربایجان‌ و ولایات‌ دیگر.»محمد شاه‌ در فرمان‌ خود در شناسایی‌ حقوق‌ فردی‌ عیسویان‌، چنین‌ می‌گوید: «(اقوام‌) در بنا كردن‌ و تعمیر معابد و دفن‌ اموات‌ و بنا نهادن‌ مدارس‌ علوم‌، و تربیت‌ اطفال‌، و عمل‌ آوردن‌ رسم‌ نكاح‌ و ازدواج‌ مابین‌ اهل‌ دین‌ خود، و تحصیل‌ ضیاع‌ و عقار، و بیع‌ و شرای‌ املاك‌ خود، و ضبط‌ مال‌ موروث‌ و مكتسب‌ خویش‌ در هر حال‌ تابع‌ احكام‌ شرع‌ شریف‌ و احكام‌ آن‌ ولایت‌ خواهند بود. و اگر كسی‌ آنان‌ را منع‌ از عبادت‌ نماید، و آزار و اذیت‌ كند، مرتكبین‌ مورد سیاست‌ و تنبیه‌ خواهند بود.»

«امیر كه‌ دوران‌ خدمت‌ خود را در آذربایجان‌ گذرانده‌ بود، از احوال‌ اقلیت‌ عیسوی‌ آگاه‌ بود. و به‌ عنوان‌ وزیر نظام‌ آن‌ ایالت‌، كوشش‌ داشت‌ حقوق‌ مسیحیان‌ محفوظ‌ باشد و نگذارد ستمی‌ به‌ آنان‌ برسد.»

«(امیر كبیر) در زمان‌ صدارت‌، بر آن‌ شد كه‌ عیسویان‌ را از تبعیض‌های‌ دیوانی‌ و اجتماعی‌ برهاند. پس‌ بی‌عدالتی‌ مالیاتی‌ را درباره آنان‌ از بین‌ برد، املاك‌ اتباع‌ مسیحی‌ را كه‌ دچار ملخ‌خوارگی‌ می‌گردید، مشمول‌ قانون‌ عمومی‌ معافیت‌ از مالیات‌ گردانید و كشیشان‌ را از مالیات‌ معاف‌ ساخت‌. سفیر انگلیس‌ در یكی‌ از گزارش‌های‌ خود سخنی‌ از امیر آورده‌ كه‌ ژرف‌نگری‌ او را می‌رساند، می‌نویسد: "امیر نظام‌ كوشش‌ می‌كند كه‌ اساساً عیسویان‌ را از لحاظ‌ طبقه اجتماعی‌، مساوی‌ با مسلمانان‌ قرار بدهد. از جمله‌ تدابیری‌ كه‌ برای‌ اعتلای‌ مقام‌ اجتماعی‌ آنان‌ به‌ كار برده‌، تأسیس‌ فوج‌های‌ مسیحی‌ است‌ كه‌ صاحب‌منصبان‌شان‌ را نیز از میان‌ خودشان‌ برگزینند. بدون‌ تردید، واگذاری‌ این‌ مسئولیت‌ به‌ عهده خودشان‌، روش‌ درستی‌ برای‌ ترقی‌ وضع‌ مدنی‌ عنصر نصرانی‌ در انظار جمهور مسلمانان‌ خواهد بود. اما باید گفت‌ كه‌ آشوریان‌ نسطوری‌ و كاتولیك‌، مردمی‌ فعال‌ هستند و آمادگی‌ خدمت‌ لشكری‌ را دارند."»

نیز اضافه‌ می‌كند:

«از بدعت‌های‌ دولت‌ امیر كبیر در تأمین‌ حقوق‌ اقلیت‌ها این‌ بود كه‌ صلاحیت‌ محاكم‌ شرعی‌ را در رسیدگی‌ به‌ دعواهای‌ حقوقی‌ میان‌ ملل‌ متبوعه‌ و مسلمانان‌، سلب‌ كرد و به‌ دیوان‌خانه عدالت‌ كه‌ محكمه عرفی‌ بود، احاله‌ نمود. مقصود این‌ بود كه‌ قانون‌ شرع‌، باعث‌ تبعیض‌ و مانع‌ احقاق‌ حق‌ و اجرای‌ عدالت‌ می‌گردد، بلكه‌ دیوان‌خانه‌ به‌ حقیقت‌ دعوی‌ غوررسی‌ كند و از روی‌ "سند عقل‌" حكم‌ صادر نماید.»

و نیز می‌نویسد:

«و در صفر 1266 به‌ محمد رضا خان‌، وزیر آذربایجان‌، دستور داد: "و از قراری‌ كه‌ مذكور شد، از خوانین‌ افشار اورمیه‌ و بعضی‌ از اهالی‌ آنجا نسبت‌ به‌ طایفه نصرانیه‌ ساكن‌ اورمیه‌، بی‌حسابی‌ و ظلم‌ می‌رسد، و آنها را تكلیف‌ به‌ تغییر مذهب‌ می‌نمایند. از اینكه‌ هر یك‌ از ملل‌ متبوعه‌ و مذاهب‌ مختلفه‌ كه‌ در ممالك‌ پادشاهی‌ هستند باید در عین‌ فراغت‌ و آسودگی‌ زندگی‌ كنند، و به‌ دعای‌ دوام‌ دولت‌ قاهره‌ بپردازند، لهذا به‌ آن‌ مخدوم‌ اظهار می‌شود كه‌ به‌ مباشرین‌ امور دیوانی‌ اورمیه‌ قدغن‌ نمایند كه‌ در هر باب‌، مراقب‌ احوال‌ طایفه مزبور بوده‌، نگذارید كه‌ از كسی‌ نسبت‌ به‌ آنها تعدّی‌ و بی‌حسابی‌ برسد و آنها را تكلیف‌ به‌ تغییر مذهب‌ نمایند."»

منبع : کتاب آشوریان ایران، ملتی که باید از نو شناخت