یوتام طوما

دانشنامه: 

يوتام طوما از نقاشان چيره دست آشوری است که اکنون در سال های هشتاد زندگی هنوز با دستی پرتوان، قلم می زند. قلم او در چهره پردازی بی همتا است. به راستی که همچون گفته خود او يک قلم اضافه در نقاشی هايش نمی زند. يک خط زايد ندارد. از کودکی دلباخته چهره نگاری در نقاشی بود. راهی را که برای دست يافتن به آينده ای درخشان طی کرد دراز و درد انگيز است.

زاده اروميه است که به روسيه آن هنگام مهاجرت می کند. دلباختگی به نقاشی او را به اين هنر می کشاند. دانش آموخته هنر است و با نظر استادان بزرگ روس در اين راه رشد کرده است.

فقط يك خط

وقتی پای يک چهره می نشيند، قلمش يکبار بيشتر يک خط را نمی کشد. نقاشی را نزد سالامونويچ استاد چهره نگاری روس آموخته است. رنگ و روغن و پاستل کار می کند، اما خودش کار با مداد را بيشتر دوست دارد.

به اعتقاد او کسی که با مداد کار کند، می تواند با همه ابزار ديگر کار کند. يوتام طوما، از نقاشانی است که به گفته اش، شخصيت آدم را نقاشی می کند. يک انسان غمزده، يک انسان دردمند، يک چهره شاد و ... می گويد نقاش با يکبار بايد همه چيز را ببيند.

هنگامی که از روسيه به وطن باز می گردد، در همدان عکاسی می کند در عکاسی ای با نام خود او يعنی يوتان کار بر روی عکس و رنگ کردن آن و همچنين رتوش عکس او را در نقاشی چيره دست شدن بسيار ياری داده است. قلمش رها و قوی است.

می گويد وقتی چهره ای را نقاشی مي کنم، می کوشم زير پوست را هم بکشم، گوشت و پوست و استخوان. نقاشی همين است. فقط خط و رنگ نيست. درون آن آدم را به بيرون می کشم.

غم در چهره

تابلوئی از چهره همسرش را دارد که در گذشته است. غم را در جای جای اين چهره می توان يافت. جدای از چهره نگاری، طبيعت بی جان هم کار می کند.

يوتام طوما از نقاشان ديگر به ويژه نوگراها کار ونسان وانگوگ را دوست دارد، که به گفته اش ساده کار می کند. می گويد چخوف در داستان نويسی همان کاری را می کند که وانکوگ در نقاشی می کند. وقتی بهار را می کشد، حس می کنيد که به راستي بهار است. با اين همه يوتان دلباخته نقاشان روس است. بيشتر از همه کار لويتان را می ستايد که به گفته اش رئاليست اول روسيه است می گويد لويتان از ششکين برتر است. ششکين نقاشی نمی کند، عکاسی می کند. لويتان برتر است. لويتان دوست چخوف بود. طوما از ديگر نقاشان، کار نقاشان کلاسيک ايتاليا را دوست دارد. او شيفته ميکل آنژ و رافائل است و البته دلباخته لبخند ژوکوند. درباره مدرنيست های نقاش می گويد، اينان واقعيت را تغيير می دهند. به تزئينات بها می دهند و با جزييات دنيايي فانتزی و خيالی خلق می کنند. پنج سال در روسيه هنر آموخته است و می گويد آکادمی پترزبورگ پنجره ای است گشوده بر هنر اروپا طوما همه عمر را با يک دريغ گذرانده است که اگر در روسيه می ماند و بيشتر هنر می آموخت، او اکنون به گفته استادش درخشان ترين نقاش بود. نقاشی بزرگ که فروتنانه خود را بزرگ نمی داند.

جاده سازی

يک نکته هم درباره او گفتنی است که جاده سازی را از راه کتاب آموخته است وهنوز در سال های هشتاد زندگی به جاده سازی می پردازد. پل های او در سراسر ايران، جا خوش کرده اند. زندگی يوتام طوما را مرور می کنيم.

در 6 يا 7 کيلومتری ساحل غربی درياچه اروميه قريه «آده» واقع شده که روستايی آشوری نشين است. در تاريخ 30 شهريور 1291 در يک خانواده روستايي به دنيا آمد که از طريق کشاورزی و دامداری امرار معاش می کردند. والدينش نام «يوتان» را برايش انتخاب کردند و او سومين فرزند خانواده بود.

جنگ جهانی

در سال 1294 جنگ جهانی اول آغاز شد. اين جنگ علاوه بر خرابی هايي که هر جنگ به دنبال دارد، باعث جدايي مسيحی ها و مسلمان ها شده. مسيحيان اروميه به خصوص آشوريان و ارامنه هميشه مورد ظلم و ستم و قتل عام دولت عثمانی و فئودال های کرد بودند، طوری که در سال های جنگ 1296-1291 از تعداد 940 هزار آشوری، 500 هزار نفر به قتل رسيدند و بقيه در نقاط مختلف از جمله کشورهای اروپايي، خاورميانه، خاور دور و استراليا پراکنده شدند و زندگی برای مسيحيان به ويژه آشوری ها بسيار سخت و ناامن شد و در همين سال ها بود که پدر خانواده به همراه همسر، مادر و 4 فرزند پسر تصميم به مهاجرت گرفت و شوروی سابق را از هر لحاظ مناسب دانست و به گفته او خانواده زندگی جديدی را در جمهوری فعلی اوکراين در شهر «بودانسک» در ساحل دريای آزرف بنا نهاد.

راهی دبستان

در سال 1298 همچون ساير کودکان در 7 سالگی راهی دبستان و سپس دبيرستان شد و در سال 1309 به اخذ مدرک ديپلم نايل آمد. در همان سال توانست به مدرسه عالی نقاشی برودسکی وارد شود. او می گويد: من از همان آوان کودکی عاشق نقاشی بودم و هميشه آرزويم اين بود که روزی نقاش مشهوری شوم. برودسکی اهل بردانسك و نقاشی بود که خود را وقف هنرش کرده بود، او از شاگردان نقاش نام آور روسی، «رپين» بود. رپين پرزيدنتا نقاش لنينگراد و تمامی روسيه بود که پس از مرگ او در سال 1309، برودسکی جانشين معلمش شد.

سرپرست مدرسه عالی نقاشی بردانسك، شخصی به نام يعقوب سالامونويچ فاست بود که به گفته او اين شخص، در زندگی و پيشرفتش تاثير زيادی بر جای گذاشت. او تحصيلات نقاشی خود را در شهر پاريس به پايان رسانده بود و پس از آن به زادگاه خود بردانسک باز گشته و سرپرستی مدرسه عالی نقاشی برودسکی را به عهده گرفته بود. او در نمايشگاه بزرگی که در پاريس برگزار شده بود توانست مدال طلای نمايشگاه را نصيب خود کند.

برودسکی در طی 25 سال زندگی در پاريس با دانشمندان، نقاشان و نويسندگان بزرگی، دوستی صميمانه و نزديکی بر قرار کرد که از اين ميان می توان از لويی پاستور نام برد که در تمام اين دوران هر يکشنبه را با هم می گذراندند.

مدرسه عالی نقاشی برودسکی به خاطر بانی آن و نيز سرپرستی سالامونويچ در سطح بالايي از دانش قرار داشت.

يوتان نسبت به معلم نقاشی خود سالامونويچ هميشه ارادت مخصوص داشته و ياد او در دل وذهنش تا ابد زنده و پا بر جاست.

 

آلبرت کوچویی